-
قیمت 14٬900 34٬900 تومان
- پرداخت و دانلود
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ويرايش و آماده پرينت )
تعداد صفحه : 10 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
عربي سال سوم راهنمايي
درس چهارم
درست کردن فعل امر
ترجمه درس اصحاب کهف
در زمان قديم مردم در وفور نعمت و آسايش بودند.
روزي از روزها
مردم شنيدند: اي مردم، اي مردم؛
اين فرماني است از پادشاه قدرتمند، سلطان توانا «دقيانوس» بزرگ
کسي که پرستش بت ها را رها کند کيفرش کشته شدن است.
و از بعد آن روز
ترس و وحشت قلبهاي مردم را پر کرد.
پادشاه ستمگر شروع کرد به، به دار آويختن مردان و زنان مؤمن.
و در قصر پادشاه فرماندهي بود.
او مؤمن است، جز خدا را نمي پرستد.
خدايا من بنده ناتوان تو هستم.
به اين مردان و زنان مؤمن رحم کن و ياريشان فرما.
عاقبت کار ما را به خير و خوبي قرار بده.
و بعد از مدتي در قصر پادشاه
يکي از سخن چينان آمد و به پادشاه گفت :
اي پادشاه بزرگ !
فرمانده و دوستانش اکنون خارج از شهر هستند.
آنها مشغول پرستش خداوند هستند و براي او سجده مي کنند.
پادشاه به شدت خشمگين شد و به وزيرش فرمان داد:
اي وزير به دنبال فرمانده بگرد؛
اين سرکشان را زنداني کنغ
خوردني و نوشيدني را از آنها منع کن؛
آنها را فردا در درخت نخل به دار بياويز؛
قلب دختر پادشاه با اين مؤمنان است.
شبي آمد و در دستش کليدهاي زندان بود.
اي شاهزاده ! چگونه به اينجا وارد شدي ؟!
به سادگي خدا با ماست.
ولي با شتاب برگرد و از اين جا برو ... تو در خطر هستي.
نه ... نه .. همراه دوستانت خارج شو.
خارج شو ... زندان را ترک کن.
ولي ... خطر نزديک است ... شما در شرف اعدام هستيد.
پس همگي از زندان فرار کردند و به غار رفتند.
پس شد آنچه شد.
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ويرايش و آماده پرينت )
تعداد صفحه : 10 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
عربي سال سوم راهنمايي
درس چهارم
درست کردن فعل امر
ترجمه درس اصحاب کهف
در زمان قديم مردم در وفور نعمت و آسايش بودند.
روزي از روزها
مردم شنيدند: اي مردم، اي مردم؛
اين فرماني است از پادشاه قدرتمند، سلطان توانا «دقيانوس» بزرگ
کسي که پرستش بت ها را رها کند کيفرش کشته شدن است.
و از بعد آن روز
ترس و وحشت قلبهاي مردم را پر کرد.
پادشاه ستمگر شروع کرد به، به دار آويختن مردان و زنان مؤمن.
و در قصر پادشاه فرماندهي بود.
او مؤمن است، جز خدا را نمي پرستد.
خدايا من بنده ناتوان تو هستم.
به اين مردان و زنان مؤمن رحم کن و ياريشان فرما.
عاقبت کار ما را به خير و خوبي قرار بده.
و بعد از مدتي در قصر پادشاه
يکي از سخن چينان آمد و به پادشاه گفت :
اي پادشاه بزرگ !
فرمانده و دوستانش اکنون خارج از شهر هستند.
آنها مشغول پرستش خداوند هستند و براي او سجده مي کنند.
پادشاه به شدت خشمگين شد و به وزيرش فرمان داد:
اي وزير به دنبال فرمانده بگرد؛
اين سرکشان را زنداني کنغ
خوردني و نوشيدني را از آنها منع کن؛
آنها را فردا در درخت نخل به دار بياويز؛
قلب دختر پادشاه با اين مؤمنان است.
شبي آمد و در دستش کليدهاي زندان بود.
اي شاهزاده ! چگونه به اينجا وارد شدي ؟!
به سادگي خدا با ماست.
ولي با شتاب برگرد و از اين جا برو ... تو در خطر هستي.
نه ... نه .. همراه دوستانت خارج شو.
خارج شو ... زندان را ترک کن.
ولي ... خطر نزديک است ... شما در شرف اعدام هستيد.
پس همگي از زندان فرار کردند و به غار رفتند.
پس شد آنچه شد.
نظرات کاربران
نظرتان را ارسال کنید
فایل های دیگر این دسته
-
قیمت: 15٬000 تومان
دانلود نهضت ملي شدن صنعت نفت
-
قیمت: 15٬000 تومان
دانلود سعدی
-
قیمت: 15٬000 تومان
دانلود سرطان
-
قیمت: 18٬000 تومان
دانلود سرب
-
قیمت: 15٬000 تومان
دانلود ساسانیان
-
قیمت: 18٬000 تومان
دانلود رایانه
-
قیمت: 25٬000 تومان
دانلود دولت الكترونيك
-
قیمت: 25٬000 تومان
دانلود خوزستان
-
قیمت: 15٬000 تومان
دانلود خط میخی
-
قیمت: 25٬000 تومان
دانلود حقوق هوایی